روحانیت و روشنفکری : زبانه های آتش طاغوت

به مناسبت تاسوعا و عاشورای ساختگی!

Posted in آیات و دلایل قرآن کریم by wakeupiran on دسامبر 26, 2009

بنام خـداونـد بخشنده مهربان

” بگو هر كسی غير از خدا را كه فكر ميکنيد به كمك بخوانيد آنها توانائی اينکه ضرر را از شما برگردانند يا تغير دهند ندارند. كسانی را كه اين افراد به كمك ميخوانند هر كدامشان كه به خدا نزديک ‌ترند و اميد رحمتش را دارند و از عذابش ميترسند، دنبال وسيله ‌ای برای تقرب به خدا ميگردند. چون بايد از عذاب خدا ترسيد و حذر كرد. ” -آیات 56 و 57 سوره اسـراء

حال اگر خواننده محترم ارتباط این آیات را با » حسین حسین  گفتن های» جمعیت گمراه مردم و گریه و زاریهای فستیوال گونه برای یک مشت استخوان پوسیده (که اگر هم در اصل وجود داشته باشد! که در اینجا وارد این بحث نمیشوم) ، متوجه نشده است، همین کافی خواهد بود که توجه کند که آیات فوق حتی استعانت از انسان زنده را صریحا با هشدار عذاب الهی در هم کوبیده است و برای اینکه بهانه ای هم به دست کسی داده نشود فرموده » بگو هر كسی غير از خدا را كه فكر ميکنيد» . آیا باز هم متوجه نمیشویم؟؟؟

آیا باز هم می نشینید تا آخوندی و روشنفکری نان به نرخ روز خور شعائر الله را فریبکارانه و برای دائمی کردن نفرت در بین مسلمانان از همدیگر ، تغییردهد و در قلب جامعه مسلمانان نفرت بکارد؟ کجای عاشورا شعائرالله است؟؟ دلیل تان کجاست؟ چرا کسانی کارخانه تولید «ایام الله» باز کرده اند و از قول خدا دروغ سر هم میکنند و هر روز ایام الله های گوناگون تولید میکنند؟؟ بالاخره باید جائی انتخاب خود را نهائی کنید: یا موسوی خمینی را که با گستاخی تمام گفته » محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است » یا کتاب الله، قرآن کریم را که در آیاتی چون آیات بالا آنچنان روح زندگی را در جامعه میدماند و در عین حال به سختی نیز هشدار میدهد. تصمیم با شماست! و عجب تصمیم بزرگی است الحق و والانصاف.

الله اکبر، لا اله الا الله.

Advertisements

33 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مهدی said, on دسامبر 27, 2009 at 8:23 ق.ظ.

    سلام استدلال هات کیلویه نه کبابی !!
    مردک پرداختن به قسمتی از قران و در نهظر نگرفتن بقیه ایات و گفته ها خداوند هنر نیست! مغلطه و سفسطه است و الا الا ما شالله در قران ایه درباره نبوت وظایف پپامبر و چگونگی هدایت جامعه پس از پیامبر ایه دارد!!
    اگر منطقی در بحث هایت بود خبرم کن والا وقت بازی با کلمات را ندارم!!

    • wakeupiran said, on دسامبر 27, 2009 at 3:23 ب.ظ.

      سلام، من مدعی سوادی نیستم هر چه هست به لطف کلام الله کریم است. متوجه نشدم شما به چه مغلطه و سفسطه میگویید؟؟ آیات خداوند؟ یا این وبلاگ که آیات خداوند را منتشر میکند؟! همچنین مطمئنم که شما از چنین آیاتی که در ذیل آمده هم کوچکترین اطلاعی ندارید که فکر میکنید » الا ما شالله در قران ایه درباره چگونگی هدایت جامعه پس از پیامبر» آیه وجود دارد. بفرمائید:

      » هدایت کردن مردم به راه راست بر عهده خداست و بعضی از راهها بیراهه است. اگر خدا میخواست همه شما را هدایت میکرد» – سوره نحل آیه 9

      دوست عزیز، شما و دوستانتان وقتی متوجه این کلام مبارک شدید که چه در زمان حضور پیامبر، چه پس از ایشان، هدایت کردن فقط از آن خداست، بعد ان شاءالله متوجه خواهید شد که چرا خداوند در جای جای قرآن کریم به پیامبر عظیم الشان اسلام فرموده است » تو وکیل آنها نیستی» ! البته ممکن است که چون شما و دوستانتان احساس قیومیت همه عالم و آدم را سالهاست با خود این ور و آن ور میکشید- و مخصوصا ولایت و خلافت جهانی را دنبال میکنید!! – گوشتان سنگین شده باشد و به هیچ نحوی و به هیچ زبانی نشود برای شما توضیح داد که » تو وکیل آنها نیستی» یعنی چه!! بعد تنها حرفی که در بساطتان پیدا میشود، همان حاشا کردن است که بالنتیجه طرف مقابل را به مغلطه و سفسطه متهم میکنید! این آخرین تیری است که شما و امثال شما در بساطتان یافت میشود، و شما چه زود به کف دیگتان رسیدید !!

  2. مهدی said, on ژانویه 2, 2010 at 5:16 ق.ظ.

    معیار ربوی بودن بانک ها در کشوری که قانون در آن حاکم است شما نیستی وقتی طبق قانون بانکداری اسلامی بانکی فعالیت نماید و هیچ یک از مراجع تقلید حکم به ربوی بودن بانک ها نداده باشند ، من و شما کشکیم!!
    معیار ربوی بودن بانک ها در کشوری که قانون در آن حاکم است شما نیستی وقتی طبق قانون بانکداری اسلامی بانکی فعالیت نماید و هیچ یک از مراجع تقلید حکم به ربوی بودن بانک ها نداده باشند ، استدلال های حضرتعالی کشک تلقی می شود ، چون نه فقیه جامع الشرایط هستید و نه قانوگذار و مجری!!

    • wakeupiran said, on ژانویه 2, 2010 at 9:06 ق.ظ.

      به به! گل کاشتی! کاری ندارم که تحصیلاتت در حد کلاس پنجه یا دانشجوی فوق دکترا هستی، حالا معیارت برای پذیرش احکام خدا، کلام انسان شده نه؟؟ یا همون فقیه جامع الشرایط رباخوارت؟؟ چه گل پسری!! نکنه انتظار داری که بیایند از این همه سود و منفعتشون بگذزند؟؟ معلوم شد که نه خدا رو شناختی نه کلام خدا قرآن را. حالا اگه من اینجا صفحه صفحه آیات این کتاب مقدس رو برات دلیل بیارم که شما …. سنگ پای قزوین از دستت عاصی میشه میزاره میره!! بگذریم یه دعا میکنم که متوجه شدم شایسته نظرات هر جفتمونه، میدونم آمین میگی: خدایا آقا مهدی ما رو در روز قیامت با فقهای جامع الشرایطش و من رو با قرآن کریمت محشور بفرما ! ان شاءالله !

  3. مهدی said, on ژانویه 2, 2010 at 9:42 ق.ظ.

    مشکل شما و امثال شما این است که اسلام را منهای روحانیت تعریف کرده اید این درحالی است که قران اگر به تنهایی راه گشاه بود دیگر نبوت و امامت و ولایت غیر معصومی فقیه دیگر دلیلی نداشت ، سفسطه و مغلطه شما مانند ان است که من بگویم به صرف وجود دوا و دارو دیگر نیازی به پزشک نیست من خودم می خورم خوب میشم!! این درحالیست که هم نبوت و امامت و هم ولایت فقیه در قران آمده است!!
    ولی در عمل می بینیم فهم یک کارشناس مسائل دینی از قران با فهم امثال شما تفاوت دارد !!
    ظاهراً خیلی کباب شدی که اینگونه مبتدیانه به تحصیلاتم گیردادی بهتر بود به سن و سالم هم گیر می دادی!!

    • wakeupiran said, on ژانویه 2, 2010 at 11:13 ق.ظ.

      میخواستم جوابتو ندم، اما نمیتونم در مقابل اهانت به کلام خدا ساکت بشینم. شما خیلی رو داری که فکر میکنی کلام الله به تنهائی راه گشاه نیست. خجالت بکش، حداقل خوف کن، از خدائی که من و تو رو از خاکی بد بو و متعفن خلق کرده و تو رو به اینجا رسونده که حالا یخه جر میدی که قرآن مثل استمینافونه!؟ هنوز خیلی مونده که متوجه بشی که این کتابی است که بفرموده خودش اگر انس و جن گرد هم بیان، نمی تونن مثل اونو بیارن… میفرماید «ما در این قرآن حقیقت را به صورتهای گوناگون بیان کردیم تا متوجه شوند، ولی فقط بر نفرت آنها میافزاید» …شعورتو ارتقا بده آقا مهدی! تا موزد خطاب این آیه شریف نشی! برای همینه که نوشتم فرقی نمیکنه که کلاس 5 باشی یا فوق داشته باشی. این کتاب مقدس، کتاب آزادگان است، کتاب احمقها و شاگرد دکونها و پادوهای مغازه دارانی مثل خمینی و خامنه ای و موسوی ها نیست. کتاب الله سبحانه تعالی است که بفرموده خودش همه چیز را کامل و مفصل توضیح داده است. دست نوشته یه عده نزول خور یهودی مسلک نیست که تو زیر زمین تئوری ولایت فقیه به خوردتون میدن تا همه تو نو از دم سرکیسه کنن و به اسلام ضربه بزنن. غلط کرده اند! خدا بهشان ضریه ای میزند که فرق چپ و راست را نفهمند. ( و مکرو و مکروا الله و الله خیر الماکرین) توصیه بهت میکنم که ذهنت رو از اراجیف منبری و رسانه ای و احادیث پاک کنی و قرآن بخونی تا وقتی به آیاتی همچون این آیات رسیدی هاج و واج در و دیوار و نگاه نکنی تا مجبور شی تلفن بزنی، استخاره یا استفتاء و طرح مساله تلفنی انجام بدی:

      » آیا افراد بی ایمان خیال کردند که میتوانند بندگان مرا اولیاء خود بگیرند؟ ما جهنم را برای افراد بی ایمان آماده کرده ایم » (کهف 102)

      متاسفم که باید با لحنی جوابت رو بدم که با کفاری که به خدا و پبغمبر اهانت میکنن، حرف باید زد.
      والسلام.

  4. مهدی said, on ژانویه 2, 2010 at 9:43 ق.ظ.

    سلام بخش نظراتت کار نمی کنه خیلی سعی کردم نظر بگذارم

  5. مهدی said, on ژانویه 2, 2010 at 11:55 ق.ظ.

    جلل خالق که فردی که حقیقت نورانی عاشورا که نگهدارنده اسلام ناب محمدی (ص) از انحرافات است را ساخته و پرداخته رو حانیون و قلابی می خواند مرا اینگونه به احترام به قران عتاب می دهد!
    زیاد ناراحت نشو و به خودت فشار نیار می دونی فهم یک کودک از قران و یک انسان بالغ از قران چه تفاوت هایی داره ، نخواستم مثال توهین امیز بزنم و الا قضیه یاسین خوب مثالیه!!
    فهم تو سطحیه و روشنفکر مابانه زیادی در اندیشه های شریعتی فرو نرو که بعضی از اوقات با ارتداد یکی میشه !!
    من برای تو مثال زدم نگفتم قران العیاذ به الله استامینیفونه !!
    خواستم ساده بگم بفهمی ولی مثل اینکه ساده و سنگین نداره بنای نفهمیدن گذاشتی!!!
    توهینت رو هم پای نفهمیت می ذارم بقول قران بعضی وقت ها انسان از چهارپایان هم کمتره میشه!!

    • wakeupiran said, on ژانویه 2, 2010 at 12:27 ب.ظ.

      عاشورائی که امثال شما بهش دل بستید، اول و آخرش اینه که اولاد علی رو میخواد معصوم و صاحب ولایت جلوه بده و سنگ بنای شیعه رو پایه بذاره، که هیچ کجای قرآن کریم، به اندازه سر سوزنی بهانه ای به هیچ کس نه اولاد علی و نه غیر علی برای نه معصومیت نه ولایت نه تفرقه در دین داده نشده ! چرا؟؟ چون » الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور » . حالا باز بگو «جلل خالق» و مسخره بازی در بیار…یه روز میگیری من چی میگم. شریعتی کدومه وبلاگچی؟ تایتل وبلاگ منو ببین..حالا نوبت به روشنفکری نزول خورت هم میرسه…اول از روحانیت و رهبانیت فاریسی- یهودیتون شروع کردم تا از دم یکی یکی پته همتونو به لطف و عنایت کلام خدا بپاشم روی آب.

      اهانت رو تو به کلام خدا میکنی بعد سر من منت میزاری؟؟ عجب واقعا! شما ها از کفار هم بدترید، چون کفار تکلیفشون روشنه و میرن پی زندگیشون، شما ها مشرکید و مطابق کلام الله نجس هستید. جالب است که کلمه نجس یک بار در قرآن استفاده شده آنهم در توصیف امثال شماهاست.

    • عیّار said, on ژانویه 8, 2010 at 3:00 ب.ظ.

      سلام آقا مهدی.
      نمیخواستم کامنت بذارم چون موضوع اظهر من الشمس است اما آن جا که گفتی اندیشه های شریعتی با ارتداد یکی میشود را بهتر است اصلاح بفرمایی.
      مشکل ما اینست که مطالعه نمیکنیم و هرچه بقیه میکویند را میپذیریم.
      والسلام

  6. اصغر said, on ژانویه 4, 2010 at 5:08 ق.ظ.

    پاسخ بر اساس آیات قرآن:
    1- می توان به انبیاء و اولیاء توسل جست:
    وَلَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحيماً (آيه 64 سوره نساء)
    «اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت.»
    همانطور که مشاهده مي شود رفتن به نزد رسول خدا براي طلب بخشايش در اين آيه عام است ؛ هم شامل حيات ايشان و هم بعد از مرگ ظاهري مي شود . علماي اهل تسنن در مورد اين آيه کلمات بسيار جالبي دارند :

    2- زنده بودن انبيا وشهدا:
    پاسخ شما را به نحو ديگري بيان مي کنيم : آيا انبياي الهي مرده اند ؟ وآيا ائمه ما مرده اند ؟
    حيات انبيا عليهم السلام حياتي است برزخي وبرتر از حيات شهداست که خداوند متعال در مورد ايشان فرموده است که ايشان زنده اند نزد پرورگارشان روزي داده مي شوند . ائمه نيز همگي شهيد هستند و طبق آيه 169 سوره آل عمران :
    ولاتَحسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أموَاتَا بَل أحيَاءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ
    « کساني را که در راه خدا کشته شدند مرده مپنداريد بلکه ايشان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند .»

    1- از بندهای 1 و 2 میتوان نتیجه گرفت چون در قرآن تصريح به جواز توسل به زندگان شده است پس توسل به ائمه وانبيا بعد از رحلت ايشان جايز است .

    • wakeupiran said, on ژانویه 4, 2010 at 2:07 ب.ظ.

      پاسخ جنابعالی:

      1- چطور جواز توسلی است که شما آنرا در آيه 64 سوره نساء می بینید و دیگری نمی بیند؟! اصلا بفرمائید که شما مفهوم «توسل» را چطور از این آیه استخراج کرده اید؟؟ شما آیه میدانید اصلا «توسل» یعنی چه؟ متاسفانه بنظر میرسد که خیر. بعد شما آیا هرگز این ترکیب قرآنی «من دون الله» را خوانده و شنیده اید؟؟ مثلا شما در مواجهه با آیاتی اینچنین چه میکنید؟؟ » بگو آیا غیر از خدا اولیائی گرفته اید که نفع و ضرری برای خودشان ندارند؟ » آیا پیامبر (ص) صاحب نفع و ضرری برای خودش بود؟؟؟؟ نظرتان چیست؟؟ واقعا شما چطور جرائت میکنید به درگاه یک انسان حاجت ببرید وقتی خالق همان انسان، خداوند حی و حاضر در مقابل شماست؟ حال به ناگهانی دچار بهت میشوید وقتی میخوانید:

      » غیر از خدا چیزی را بندگی میکنند که ضرری به آنها نمیزند و نفعی به آنها نمیرساند و میگویند اینها شفیعان ما پیش خدا هستند » (سوره یونس آیه 18)

      2- حالا بفرمائید » ائمه» این وسط از کجا سبز شدند؟؟!! آیا این را هم با همان منطق قبلی استخراج کردید؟؟ مساله این نیست که ائمه شهید هستند یا نیستند، مساله آن است که اساسا وجود چنین ائمه ای نه لازم است و نه بغیر از تاریخ یهود نوشته شده در سندی دیگر یافت میشوند!! ما مسلمانیم، نه سنی، نه شیعه، نه وهابی و نه غیره. قرآن ما مفصل است، قرآن ما جامع است، کافی است و معجزه معجزات است. چه نیاز به آدمیزاد ؟؟ اصلا بگذارید درست تر بگویم مطابق قرآن کریم » هدایت فقط از جانب خداست «، پس این کفر نعمت است که من کلام الله را به کناری قرار دهم و بعد به دنبال حرف و حدیث عده ای که در اصل و نصبشان هم نسل اندر نسل ،شک اندر شک است و هفت هزار کفن هم پوسانده اند بروم! هرگز !

      ختم کلام:

      ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ – سوره فاطر آیه 13
      اين خداست كه صاحب اختيار شما است و فرمانروائی هم مال او است، و كسانی را كه غير از او به كمك ميخوانيد اختيار ‌دار چيزی حتی باندازه پوست هسته خرمائی هم نيستند.

      الله اکبر، لا اله الا الله.

  7. عیّار said, on ژانویه 8, 2010 at 2:50 ب.ظ.

    راستی wakeupiran جان میخواهم لینکت کنم. اگر لطف کنی و بفرمایی به چه اسمی متشکر میشوم.
    شما هم اگر مایل بودید خوشحال میشوم این کار را در مورد بنده انجام بدهید.
    در پناه حق

    • wakeupiran said, on ژانویه 9, 2010 at 7:18 ق.ظ.

      خواهش میکنم؛ به هر اسمی خودتان مایلید، مثلا «زبانه های آتش طاغوت» را اگر خواستید انتخاب کنید.
      چشم ان شاءالله.

  8. sakhtsar said, on ژانویه 9, 2010 at 9:02 ب.ظ.

    ” ذهن احمق مانند مردمک چشم است :

    هرچه نوربیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود”

    • wakeupiran said, on ژانویه 10, 2010 at 9:27 ق.ظ.

      بیشتر مینوشتید تا با «ذهنیت تان» بیشتر آگاه میشدیم.

  9. اصغر said, on ژانویه 23, 2010 at 8:08 ق.ظ.

    با این آیه چه می کنید:

    إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

    * ترجمه فولادوند
    ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند: همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.

    * ترجمه مجتبوی
    همانا دوست و سرپرست شما خداست و پيامبرش و كسانى كه ايمان آورده‏اند، آنان كه نماز را برپا مى‏دارند و زكات مى‏دهند در حالى كه در ركوعند.

    * ترجمه مشکینی
    جز اين نيست كه سرپرست و ولىّ امر شما خدا و فرستاده اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند، آنها كه نماز را برپا مى‏دارند و در حالى كه در ركوعند زكات مى‏دهند. (مصداق منحصر به فرد اين عموم طبق روايات فريقين على عليه السّلام و بخشيدن انگشترى او در حال ركوع است)

    * ترجمه بهرام پور
    ولىّ و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند [على عليه السّلام‏]

    حال اگر معنای ولی را می دانید که هیچ اگر نه کامنت بگذارید تا بنویسم

    • wakeupiran said, on ژانویه 23, 2010 at 3:45 ب.ظ.

      نتیجه خواندن قرآن پرانتز دار بیش از این نمیشود.

    • عیّار said, on ژانویه 30, 2010 at 5:20 ب.ظ.

      بلخ اصغر جان معنی ولی را بنده میدان بگذار تا بگویم که شما هم بدانید. ولی در زبان عربی به هییییچ وجه معنای فارسی را نمیدهد. ولی در عربی از کلمه ی «ولا» گرفته شده که ولا نوعی رابطه بود در زمان اعراب جاهلی که قوم و خویش از فرد حمایت میکرد, چرا که هنوز پلیس و دادگاه و این چیزا تیود. ولایت هم از همین کلمه است به معنای «دوستی که از انسان حمایت میکند و انسان بدو وابسته است». حالا آقایان از کجای این ولایت فقیه استخراج کرده اند من نمیدانم چرا که ولایت در فارسی به معنای «سرپرستی و رهبری» است. البته شما هم در توسل به نظرم دچار کج روی شده اید چرا که در همه حای قرآن گفته فقط از خدا کمک بخواهید اما در مورد ذکر شده آن گونه که به نظر من میرسد اینست که آن دسته از مسلمانان به جامعه ضربه زده بودند که باید پیامبر هم میبخشیدشان چون خق حق الناس بوده. مثل بقیه ی حق الناس ها. اما این یک فرض است. قدر مسلم اینست که نص قرآن به صراحت بار ها و بار ها مخالف توسل است و اساسا توسل کاری بود که اعراب جاهلی میکردند. آن ها به بت ها توسل میکردند. حالا به نظرتان مشکل با انتقال توسل از بت به پیامبر حل میشود؟

  10. اصغر said, on ژانویه 23, 2010 at 8:52 ق.ظ.

    و اما جواب کاملتر:

    توسل چیست؟

    زندگى بشر بر اساس بهره‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوريم چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مى‏شود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: (فاعينوني بقوة جعل و بينهم ردما) (كهف / 95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى بر پا سازم.

    كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏كنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى‏گيرد.

    ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست‏سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هر گاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابراين، ما زمانى مى‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:

    1 . از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏شود;

    2 – براى اسباب و وسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.

    قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى‏فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون) (مائده / 35): اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، و براى تقرب به او وسيله‏اى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

    بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى‏گردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خداست كه در آيه ذكر شده‏است و در عين حال مى‏تواند، چيزهاى ديگرى نيز وسيله تقرب باشد.

    در اصل گذشته ثابت‏شد كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى (به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوى‏يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مى‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال، حقيقت بندگى را مى‏يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى‏شود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست. بلكه در كتاب و سنت‏يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مى‏شويم:

    1 . توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مى‏فرمايد: (ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.

    2 . توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.

    قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده‏اند (گنهكاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبربراى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مى‏بخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت، چنانكه مى‏فرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مى‏كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مى‏كنند؟! چنانكه مى‏فرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم و رايتهم يصدون هم مستكبرون) (منافقون / 5).

    از برخى از آيات بر مى‏آيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: (يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97 و 98).

    ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (و يا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مى‏جوييم در قيد حيات باشد،ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بربسته‏اند، چگونه توسل به آنان مى‏تواند مفيد و عين توحيد باشد؟

    در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:

    الف – حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك; و اين نكته‏اى است كه غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!

    ب – مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:

    1 . فردى كه به وى توسل مى جويند، داراى علم وشعود و قدرت باشد;

    2 – ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان در گذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درك و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.

    وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است . در جايى كه به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيابران و اولياى خاص الهى كه بسيارى از ايشان خودنيز شهيد شده‏اند از حيات برتر و بالاترى برخوردارند.

    بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا ياد آور مى‏شويم:

    1 – همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و اله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته; آيا آنان براستى كار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!

    2 . پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد.

    3 . رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏كرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مى‏فرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏».

    4 . بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم در گذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر بر گرفت و او را بوسيد و گريست و گفت: بابي انت‏يا نبي الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التي كتبت عليك فقد متها».

    پدرم فداى تو باد اى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.

    چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت:يا نبي الله.

    5 . امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مى داد به او چنين گفت: بابى انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء… بابي انت و امي اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك‏» پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد… پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت به يادآور، ما را به خاطر داشته باش.

    در پايان ياد آور مى‏شويم كه توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب عقايد بيان شده است.

    به نقل از: منشور عقايد اماميه صفحه 229

    • wakeupiran said, on ژانویه 23, 2010 at 3:49 ب.ظ.

      متاسفم که هنوز شما متوجه نشده اید که خط گفتمان این وبلاگ حدیث و سنت را به هیچ وجه معتبر نمیشناسد، حال چرا شما اینقدر به خود زحمت داده اید و از این منابع نقل برای ما آورده اید سئوالی است که من هم جوابی برای آن ندارم.

  11. اصغر said, on ژانویه 25, 2010 at 4:11 ق.ظ.

    باز هم ممنونم که مطالعه کردید.
    متذکر می شوم که متن ارائه شده بجز حدیث (که شما برای آن اعتباری قائل نیستید) آیات قرآن را هم شامل می شود و از آن مهمتر بر منطق عقلی استوار است. شما زحمت بکشید و فقط آیات و استدلالات عقلی آنرا مطالعه بفرمایید.
    ضمنا آیه 18 سوره یونس را استدلال کردید:
    متن عربی آیه :
    وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ …
    ترجمه:
    غیر از خدا چیزی را بندگی میکنند که ضرری به آنها نمیزند و نفعی به آنها نمیرساند و میگویند اینها شفیعان ما پیش خدا هستند…

    ظاهرا شما بیشتر جمله آخر [هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ] مد نظرتان استو بر اساس این آیه می خواهید ثابت کنید شفیع گرفتن نزد خدا مردود است.

    بنده توجه حضرتعالی را معطوف می کنم به آیه 3 همین سوره مبارکه (سوره یونس) که خداوند در آنجا می فرمایند:

    إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ
    ترجمه:
    پروردگار شما الله است که آسمانها و زمين را در شش روز بيافريد ، سپس به ، عرش پرداخت ، ترتيب کارها را از روی تدبير بداد جز به رخصت اوشفاعت کننده ای نباشد اين است الله پروردگار شما او را بپرستيد چرا پند نمی گيريد ?

    اگر در آیه شریفه دقت کنید [ما مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ] ، خود خداوند بیان داشته است که «جز به رخصت اوشفاعت کننده ای نباشد» پس نمیتوان به اصل شفاعت و وجود شافعان که پایه و مبدآ توسل است خدشه ای وارد کرد و نادیده گرفت.

    باز هم تشکر می کنم که حوصله به خرج دادید و مطالعه فرمودید. در پناه صاحب قرآن همشیه مسیر حق جویی باشید.

    • wakeupiran said, on ژانویه 25, 2010 at 2:10 ب.ظ.

      من کاملا به همان اشاره داشتم که شما هم اشاره فرمودید… حیف که چندی است مشغله ای گریبانگیر شده و رخصت نمیدهد..ان شاءالله که همین پست فرصتی فراهم کند:

      ببینید، مساله شفاعت در قرآن کریم شفاف است، خدا در جای جای قرآن فرموده که کسی حق حرف زدن در روز حساب را ندارد مگر به اذن خداوند یک. پس سئوال اول من از شما این است که حالا شما باید مدرکی را از قرآن کریم بیاورید که مثلا حسن و حسین و تقی و نقی و علی طبق آن بعنوان شافعین نام برده شده باشند یادتان باشد قرآن کتاب شعر نیست که با کنایه صحبت کند و یا نعوذبالله خداوند خجالت بکشند! حتی اگر اشتباه نکرده باشم قرآن کریم به طور آشکار «اما متفاوتی» بر اینکه پیامبر گرامی اسلام شاهد قومشان در آن روز خواهند بود اشاره کرده است، اما برای اینکه برای مسلمین بهانه سازی نکند باز هم اینکه پیامبر «شفیع» هستند یا نیستند را موکول به بعد (روز موعود) کرده است… آیه مد نظر را الان نمیتوانم بیابم شاید شما یافتید. پس ملاجظه میکنید که خالق کاملا از مخلوق خود با خبر است و این باز از اعجاز این کتاب مقدس است که به هیچ نحو بهانه ای فراهم نکرده است.. بسیار خوب حالا شما لطفا مدرکتان را رو کنید، فقط باز به حدیث فلانی و غیره مراجعه نکنید که گمراه میشوید. معیار قرآن است نه بیش نه کم.

      اما اینکه اصل شفاعت خدشه دار است یا خیر که همانطور که خودتان فرمودید مطابق قرآن کریم هیچ خدشه ای بر آن نیست.. اما آیا همینکه خداوند ذکری از شافعین نبرده است را شما مساله مهمی نمی بینید؟؟ عرض کردم در این کتاب آن چیزهائی را که بیان نشده است را به همان اندازه چیزهائی که بیان شده مهم بپندارید. بله توصیف مومنین این است که نماز بپا میدارند و زکات میدهند و …. اما این دلیل این نیست که  مثلا حسن و حسین و تقی و نقی و علی «معصوم و یا شفیع اند»! دلیلتان کو پس؟ این که شد افترا به خدا ؟؟ ببینید خداوند این همه نام افراد را در قرآن کریم برده است، پس چطور از این شفیعان شما حتی یک اسم هم نیست؟؟؟!!!

      مساله بعدی این است که شفاعت مثل «تک ماده» می ماند در مثل. این با هیچ عقل و منطقی پذیرفته نیست که درگاه بینهایت ذات احدیت را رها کنیم و دست به ضریح مرده ای شویم که نه تنها در مورد شفیع بودنش مدرکی نداریم بلکه اصل وجودش هم با اسناد معتبر زیر سئوال است! پس چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟؟ مگر ما میدانیم که نعوذبالله خداوند بنا دارند به چه کسانی اذن کلام در آن واقعه عظیم را بدهند که حالا دلمان را به آن خوش کرده باشیم؟؟ آخه آقا جان این که نشد منطق!

      به هر حال نظرتان را منعکس کنید، ان شاءالله.

      سوره حج آیه 3 را بخوانید.

      الحمدلله.

      • عیّار said, on ژانویه 30, 2010 at 5:30 ب.ظ.

        wake up iran جان:
        مسئله شفاعت را شما اشتباه متوجه شده اید. شفاعت در قرآن به معنای اخص کلمه به معنای این دنیایی آمده نه آن دنیایی! هیچ جای قرآن نگفته «در قیامت جر به اذن خدا شافعی نیست» بلکه گفته «در قیامت اصلا شافعی نیست». آنجا ها هم که صحبت است شفاعت الا به اذن خدا میکند بخث بحث دوران حیات شخص است. یعنی اینکه من زنده ام و قلان کس شفاعتم را میکند. این بدان معنیست که او راه را به من نشان میدهد و مرا راهنمایی میکند. مثل پیامبر که شافع ماست در زندگانی اگر ما از او پیروی کنیم. و الا خدا مگر پارتی بازی میکند که روز قیامت یه نفر شافع وایسه بگه اونایی که من حال میکنم برم بهشت بقیه برن جهنم!

      • wakeupiran said, on ژانویه 31, 2010 at 7:04 ق.ظ.

        عیار جان سلام و تشکر،

        اولا من کاملا با شما در اینکه «و الا خدا مگر پارتی بازی میکند که روز قیامت یه نفر شافع وایسه بگه اونایی که من حال میکنم برم بهشت بقیه برن جهنم!» موافقم و پیام کلام شما رو هم گرفته ام. در اصل این را باید به دوستانی گفت که در عوالم هپروت خودشان به سر میبرند و نمیدانند که باید پاسخ کوچکترین اعمالشان را بدهند و منتظر حسن و حسین و تقی و نقی (واقعی و یا ساختگی) هستند که با پارتی کلید بهشت را به دستانشان (که خون در حال چکیدن از آن است) بدهند. زهی خیال باطل که با آن فکر و مروجین این فکر به «درک» خواهند رفت…اما بعد…

        » روزی كه افراد پرهيزكار را دستجمعی با احترام پيش خداوند رحمان جمع ميكنيم. و گناهكاران را تشنه به سوی جهنم ميرانيم. اختيار شفاعت را ندارند مگر کسی كه از خداوند رحمان عهدی گرفته باشد. گفتند خداوند رحمان فرزندی گرفته. واقعاً سخن زشتی گفتيد. نزديك است آسمانها از اين سخن بشكافد و زمين پاره شود و كوه‌ها فرو ريزند. كه برای خداوند رحمان فرزندی قائل ميشوند. سزاوار خداوند رحمان نيست كه فرزندی بگيرد. تمام كسانی كه در آسمانها و زمين هستند با بندگی (اظهار كوچکی و اطاعت) پيش خداوند رحمان ميآيند. خدا همه آنها را حساب كرده و شماره آنها را دارد. و همه آنها روز قيامت به تنهائی پيش خدا می آيند. كسانی كه ايمان آوردند و كار صحيح كردند خداوند رحمان محبت آنها را در دلها مياندازد. ما قرآن را به زبان تو آسان كرديم تا بوسيله آن به افراد پرهيزكار مژده بدهی و دشمنان سرسخت را بترسانی. چه اقوام زيادی كه قبل از آنها نابود كرديم. آيا يکی از آنها را می بينی و كوچك‌ ترين صدائی از آنها ميشنوی؟ » -آیات 85 تا 98 سوره مریم

        حال این فرموده قرآن کریم را هم مد نظر بگیریم (سوره طه آیه 74 که فرموده) «هر كس گناهكار پيش خدايش بيايد جهنم سزاوار او است. در آن نه ميميرد و نه زنده ميماند. » با توجه به آیات دیگر نیز عیان می شود که چگونگی و کیفیت و ملاک انتخاب فرد ذیصلاح شفاعت به دلایلی – که امروز تا حد کمی میدانیم برای چه بوده! – بازگشائی نشده است و این خودش مساله مهمی است! آن آیات دیگر نیز به وضوح مساله شفاعت را در قیامت تصریح کرده اند، اما بهانه هم به کسی نداده است! این امر با آن بیان » مگر کسی كه از خداوند رحمان عهدی گرفته باشد» بی عیب و نقص تر و کامل هم میشود و اصطلاحا آب پاک را روی دستان این دوستان میریزد .

        من هم در جواب آن دوست عزیز همین را عرض کردم که اگر «قرآن کریم» بطور واضح شخص و اشخاصی خاص را ضامن به این عهد معرفی نموده پس بیان کنید، و گر نه همان به که خاموش بنشینید. چرا که با آن طرز ادله و آن طرز منطق زیر زمینی که آنها دارند، من هم میتوانم ادعا کنم «بقال محل» ما هم شفاعتگر روز قیامت خواهد بود! اما میبینید که دوستان هیچ دلیلی از کتاب الله ندارند مگر تاویل آیات با کمک به یک سری احادیث و اقوال که به اندازه سر سوزنی نمی ارزد و فقط به درد بازار گرمی های خودشان میخورد! این دوستان به دنبال علم کردن ضریح و علم و بقعه و سود سفرهای زیارتی هستند تا تولید شعائر کنند و به خدا دروغ و افترا نسبت دهند و همه اینها به خاطر یک مشت پول است!

        لذا من نظرم آن است که شفاعت را به جای خودش و در حد فرموده قرآن کریم قبول کنیم که این از اختیاراتی است که خداوند متعال «ممکن» است به بعضی در قیامت محول کند که ما نه از حد آن اختیارات میدانیم، نه از چگونگی آن و نه از آن افراد ذیصلاح. چرا که علم آن فقط به دست خداوند منان است و بحث در این موارد اتلاف وقت خواهد بود. باز تاکید میکنم که کاملا با آن جمله شما هم موافقم.

        الحمدلله رب العالمین.

  12. عیّار said, on فوریه 1, 2010 at 6:03 ق.ظ.

    راستی رفیق چرا دیگه مطلب نمینویسی؟ بابا خسته شدیم از بس سر زدیم همون قبلیه بود!!!

    • wakeupiran said, on فوریه 1, 2010 at 2:32 ب.ظ.

      عیار جان، به شدت مشغله ای تمام وقتم را گرفته که ان شاءالله به زودی از شرش خلاص میشوم و دوباره مینویسیم ان شاءالله. اینبار میخوام دستکشها رو از دست در بیارم رفیق! ممنون از لطفت.

  13. اترش said, on فوریه 9, 2010 at 7:01 ق.ظ.

    سلام

    اتفاقی به وبلاگتان برخوردم…
    به نظر می رسد در یک راستا حرکت می کنیم
    از این بابت خوشحالم

    موفق باشید

    • wakeupiran said, on فوریه 9, 2010 at 12:04 ب.ظ.

      من هم خوشحالم که دوستان مومن به قرآن کریم، چون شما، بیشتر و بیشتر همدیگر را پیدا میکنند.

      ان شاءالله در ارتباط هستیم.

  14. saeed said, on فوریه 12, 2010 at 10:58 ب.ظ.

    سلام دوست عزیز
    خوشحالم که با شما آشنا شدم. آیا افتخار دارم شما را لینک بدم

    • wakeupiran said, on فوریه 13, 2010 at 4:35 ق.ظ.

      وبلاگ بسیار جالبی دارید، ان شاءالله من هم بزودی برای نوشتن فصل جدیدی از مطالب بر میگردم. خواهش میکنم لینک بفرمائید من هم بزودی دوستان را لینک میکنم.

  15. عیّار said, on فوریه 13, 2010 at 4:34 ق.ظ.

    بابا نشدا برادر (البته شایدم خواهر نمیدونم :D) قرار بود بیای دوباره که! چی شد پس؟ بنویس که ما منتظریم… احتمالا منم یه مطلب قرآنی بذارم به زودی… بیا که منتظریم 😉 راستی فوت رسول خدا رو تسلیت میگم. هر چند که برای ایشان تسلیت نداره برای نا تسلیت داره

    • wakeupiran said, on فوریه 13, 2010 at 4:51 ق.ظ.

      شرمنده ام بر من سخت نگیرید که بزودی با کوله ای پر بر میگردم. حتما خبرتان میکنم. باز هم تشکر.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: